دختران كوروش
 
به یاد حماسه های دیروز ، به فکر حماسه های فردا

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۰۳ توسط سیده ياسمن امیری

اين انشامم كه ميبينيد بر ميگرده به كلاس دوم راهنماييم موضوع دادن گفتن با (انديشه يك دانش آموز در شب امتحان) يه انشا بنويسين:

بسم الله الرحمن الرحيم

امشب دوشنبه شب هست كه فرداش امتحان دارم مامانم منو تو اطاق كرده درم روم بسته،هوا حسابي سرده،بارونم مياد،سرقضا مهمونم داريم ساعت 8:5دقيقه هست مهمونا رسيدن خيلي دلم ميخواد برم تو حال ولي حيف كه درو مامان روم بسته!

يه ربع ساعتي كتاب ادبياتمو باز ميكنم كه يه هو صداي تلفن مياد ميفهمم كه دوستمه مامانم ميگه:((داره درس ميخونه!!!نميتونه گوشي رو برداره...)))دلمم ميشكنه كه چرا نتونستم با دوستم حرف بزنم دوباره كتابمو باز ميكنم اونقدر خوندم و خوندم كه نه تنها مهمونا رفتنبلكه مامان و بابا هم خوابيدن وفقط اين چراغ اطاق منه كه روشنه!....

 


برچسب‌ها: امتحانات, راهنمایی, متن زیبا, متن جالب, متن قشنگ, متن, نوشته احساسی, نوشته زیبا, نوشته قشنگ, نگاشته, انشا, امتحان ادبیات, ریاضی, علوم, زیست, دین و زندگی, حرفه و فن, دبیر, دبیران, استاد, ریاضیات, ادبیات, شعر, فیزیک, تحقیق, خدا

ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک